سبد خرید 0

سبد خرید شما خالی است.

فرمانده‌هان دفاع مقدس(جوانان آتش به اختیار 1)

متأسفانه امروزه، جوان‌گرایی فقط به یک شعار تبدیل شده و پا را از شعار فراتر نگذاشته تا در عرصه مدیریت کلان کشور، عملیاتی شود.

این روزها کم از جوان‌گرایی نمی‌شنویم و هر جا و در هر محفلی که می‌‎نشینیم همه از عدم توجه مسئولان به توانمندی جوانان گلایه می‌کنند.

گویا مدیران باتجربه ما رفته‌رفته فراموش می‌کنند، که زمانی خودشان هم کم‌تجربه و جوان بودند و آن‌قدر با بزرگان و السابقون نشست و برخاست داشتند که به یک مدیر باتجربه تبدیل شدند.

متأسفانه امروزه، جوان‌گرایی فقط به یک شعار تبدیل شده و پا را از شعار فراتر نگذاشته تا در عرصه مدیریت کلان کشور، عملیاتی شود؛ این مهم با نزدیکتر شدن به رویدادهای خاص سیاسی مثل انتخابات بیشتر احساس می‌شود و پس از پایان انتخابات دوباره شعار جوان‌گرایی از تب‌وتاب می‌افتد.

این روزها عطر و بوی دفاع مقدس فضای کشور را باطراوت و عطرآگین کرده و بهانه‌ای شده تا برای اثبات این واقعیت که جوانان می‌توانند گره‌گشا و راهگشای مشکلات کشور باشند. به سراغ 15 فرماندهی برویم که با سن کمشان توانسته‌اند در میدان‌های نبرد حق علیه باطل بدرخشند و دشمن بعثی را از پای درآورند.

شاید اگر امام راحل در اوایل شروع جنگ تحمیلی به جوانان اعتماد نمی‌کردند، قاعده جنگ به‌کلی تغییر می‌کرد، اما ایشان با شناسایی فرماندهان جوان معتقد به اصول انقلاب و عاشق خدمت به دین و کشور، معادله جنگ را تغییر دادند و این را برای همه مسئولان باتجربه آن زمان و بعد از آن به اثبات رساندند که همیشه در هر شرایطی اعتماد به جوانان نتیجه می‌دهد.

 

 

1-سردار سرلشکر احمد کاظمی

سردار سرلشکر پاسدار احمد کاظمی از فرماندهانی است که در سال‌های جوانی به نقش‌آفرینی در جبهه‌های جنگ علیه رژیم بعث عراق پرداخت. او در ابتدای پیروزی انقلاب برای مقابله با دشمنان داخلی انقلاب در اوایل ۱۳۵۹ به کردستان رفت.

او که جزء اولین اعضای سپاه پاسداران بود، به همراه یک گروه ۵۰ نفره در آبادان حضور یافت؛ گروهی که پس از مدتی لشکر زرهی 8 نجف اشرف به فرماندهی احمد کاظمی شد و صدها تانک و نفربر و ماشین‌آلات جنگی از نیروهای عراقی به غنیمت گرفت. ایشان در عملیاتهای مهمی چون فتح المبین، والفجر مقدماتی، بیت المقدس، رمضان، محرم و ثامن الائمه حضور چشم‌گیری داشتند. این شهید بزرگوار دارای سه مدال فتح می‌باشند.

دو سال فرماندهی جبهه فیاضیه آبادان و ۶ سال فرماندهی لشکر ۸ نجف اشرف از سمت‌های او در جنگ تحمیلی و همچنین یک سال فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین علیه‌السلام، هفت سال فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهداء و قرارگاه رمضان و همچنین پنج سال فرماندهی نیروی هوایی سپاه، بخشی از مسئولیت‌های او بوده است.

حاج احمد کاظمی از ناحیه پا، دست و کمر بارها مجروح و انگشت دستش نیز قطع شد. وی در تاریخ 1337/05/02 در نجف آباد چشم به جهان گشود و یکی از جوان‌ترین فرماندهان دفاع مقدس بود که سرانجام در ۱۹ دی ۱۳۸۴ در جریان سانحه هوایی سقوط هواپیمای فالکن در نزدیکی ارومیه به هم‌رزمان شهیدش پیوست.

چگونگی شهادت این سردار شهید اسلام:

آنروز هواپیمای جت دو موتوره فالکن نیروی هوایی سپاه با خلبانی سرتیپ پاسدار کروندی که خود هم فرمانده پایگاه هوایی قدر تهران و هم استاد خلبان با بیش از دو هزار ساعت پرواز بود از تهران به مقصد ارومیه عازم می ‌شود و در نزدیکی فرودگاه ارومیه موقع باز کردن چرخ های هواپیما به برج اطلاع می ‌دهد چرخ های هواپیما باز نمی ‌شود و از فرودگاه برای بازگشت به تهران اجازه می ‌گیرد. هواپیما فاصله زیادی از باند فرودگاه نگرفته بوده که خلبان به برج اطلاع می‌ دهد که هر دو موتور هواپیما از کار افتاده است و بعد از آن صدای خلبان قطع شده و هواپیما سقوط می ‌کند و هر 11 سرنشین هواپیما به شهادت می ‌رسند. اینها اظهارات سردار سید یحیی رحیم صفوی فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که در یک گفتگوی خبری در روز 19 دی ماه 84 اعلام می شود.

در کنار شهید احمد کاظمی فرمانده نیروی زمینی سپاه، 10 نفر دیگر از فرماندهان این نیرو به فیض شهادت می رسند. سردار شاهمرادی معروف به حنیف، معاون اطلاعات نیروی زمینی سپاه، سردار سعید مهتدی جعفری فرمانده لشکر مکانیزه 27 محمّد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم، سعید سلیمانی معاون عملیات نیروی زمینی سپاه، سردار صفدر رشادی معاون طرح و برنامه نیروی زمینی سپاه، سردار غلامرضا یزدانی فرمانده توپخانه نیروی زمینی سپاه، سردار سرتیپ کروندی فرمانده پایگاه هواپی قدر نیروی هوایی سپاه و خلبان اول، سرتیپ احمد الهام ‌نژاد که خلبان دوم و فرمانده دانشکده هوایی سپاه بوده و همچنین سرهنگ بصیری مسئول فنی پرواز و سرهنگ آذین‌ پور رئیس دفتر نیروی زمینی سپاه از جمله شهدای این حادثه تلخ محسوب می شوند.

احمد کاظمی یک شب پیش از پرواز 232 از همراه نشدنش با یاران شهید خود حسرت می خورد و می گوید: «شهدا خیلی به گردن ما حق دارند، باید تلاش زیادی کنیم باید در اردوهای راهیان نور از همه شهدا (ارتش، سپاه، بسیج) بگویید، از خودتان نگویید از دیگران بگویید. از نیروی هوایی ارتش از هوانیروز ارتش، از شهدای ارتش و جهاد بگویید.»

سردار مسعود جزایری سخنگوی وقت سپاه نیز در اعلام دلیل سقوط هواپیما اعلام می کند: «هواپیمای جت فالکن از جمله هواپیماهای کوچک مسافر بری و مجهز به امکانات رفاهی برای مسافران است که در کشورهای مختلف مورد استفاده مقامات و مدیران ارشد شرکت ها قرار می گیرد و سپاه پاسداران نیز از این هواپیما برای حمل و نقل فرماندهان ارشد خود استفاده می‌کرده است.»

جزایری علت اصلی سقوط هواپیما را که موجب از کار افتادن موتورها شده، تمام شدن بنزین عنوان می کند و می گوید: «این هواپیما که از مقصد تهران به سمت اورمیه در حال پرواز برای انجام ماموریت بوده و قصد فرود در فرودگاه اورمیه داشته به علت شرایط جوی نتوانسته فرود بیاید. علت اصلی سقوط هواپیما تمام شدن بنزین هواپیما و شرایط بد جوی بوده که سبب شده تا هواپیما بیش از حد معمول بنزین مصرف کند و لذا هنگام فرود اضطراری با کمبود بنزین مواجه شده و در 7 کیلومتری امام زاده‌ سقوط کرد.»

اما یکی از سخت ترین مسائل مربوط به سقوط فالکن 232 وجود فیلم و صوت آخرین لحظات حیات شهدای نیروی زمینی و هوایی سپاه است. صدای شهید کاظمی و بخشی از صدای شهید اسدی، راننده شهید کاظمی، تا حدودی می تواند فضای روحی حاکم بر این شهدا را در لحظه سقوط نمایش دهد. «بسم الله الرحمن الرحیم، ساعت -ده – و نُه و سی و پنج دقیه است. حدود یک ساعت و سی دقیقه است رو آسمونیم، موتور نداریم و با سلام و صلوات ایشاالله میریم می شینیم ارومیه و ایشاالله که به خیر بگذره، اشهد أن لا اله الا الله و اشهد أن محمد رسول الله. یکی از حاضرین: صلوات بفرستین (صلوات دسته جمعی) اللّهم صلی علی محمّد و آل محمّد.

مجددا صدای حاج احمد به گوش می رسد: یا علی ابن ابی طالب، یا علی ابن ابی طالب، یا حسین.»

در واقع موسس لشکر 8 نجف با رمز یا علی بن ابیطالب به ملاقات خداوند می رود. شهید کاظمی در بخشی از وصیت نامه خود نوشته است: «خداوندا فقط می‌ خواهم شهید شوم شهید در راه تو. خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت می‌ خواهم که از همه چیز خبری هست، الا شهادت. ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه کس هستی و قادر توانایی، ای خداوند کریم و رحیم و بخشنده، تو کرمی کن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده.»(و خداوند چه زیبا دعای این شهید بزرگوار را عجابت کرد).

معرفی چند کتاب برگزیده در مورد این شهید بزرگوار( البته کتابهای زیادی در این زمینه وجود دارد که بنا بدلایلی در این مقاله گنجانده نشده):

 

*خط تماس-محمدرضا بایرامی-فاتحان

این رمان بدست نویسنده توانای کشورمان محمدرضا بایرامی به رشته تحریر درآمده است.این کتاب در نوع خود کم نظیر می باشد چرا که زندگی و خاطرات شهدا کمتر در قالب رمان منتشر شده است، از نادر کتابهایی است که در این سبک نگارش است، ساختار این رمان از پیچیدگی های خاصی برخودار است که همین موضوع به جذابیتش افزوده است. نویسنده این کتاب اصرار دارد تا زیاد در خصوص داستان صحبت نکند حتی در رمان « خط تماس» شما کمتر نامی از شهید کاظمی را خواهید دید تا مخاطبان با دیدن و خواندن آن لذت مطالعه اش را ببرند.

بخشی از کتاب خط تماس

به سختی می‌توانست صورت سرتیپ را ببیند و لبخند او را. عجیب بود که در صدایش، نه خشونتی دیده می شد و نه تحکمی حتی! اما این لبخند برای چه بود؟ یا برای که بود؟ آیا سرباز دکمه‌ی برگردان یقه‌ی پیراهنش را نبسته بود یا بند پوتینش شل بود یا خاکی بودن آن معلوم؟! تمام جرأت خود را به کمک گرفت و هرچه شجاعت داشت خرج کرد تا کار را خراب و یا خراب تر نکند. با صدای رسایی گفت: “من سرباز وظیفه…”

سردار دستش را جلو آورد. با مهربانی زد به شانه ی سرباز. “آرام باش! لازم نیست داد بزنی! من فقط اسمت را پرسیدم. ببین! من اسمم احمد است. تو اسمت چیست؟”

سرباز به سختی و با صدای آرامی گفت: “محمود هستم قربان!”

سردار دست زد به شانه ی او. “این شد یک چیزی! راحت باش محمود! من که لولوخرخره نیستم.”

سرباز هنوز هم شک داشت اما چشم‎های مهربان سردار نشان می‌داد که همه چیز دوستانه پیش خواهد رفت. “الان دوست داشتی کجا باشی محمود؟..مرخصی؟!”

سرباز «محمود» نتوانست جواب بدهد. صدایش بالا نمی‌آمد. به سختی آبدهانش را قورت داد. سردار با ته لهجه ی اصفهانی گفت: “قهری با ما؟” و اطرافیانش را نگاه کرد. آن ها همگی خندیدند.

و این جوری بود که آن لحظه ی تاریخی در ذهن سرباز حک شد و نقش بست و آن لبخند و آن صدای دوستانه و آرام بخش را فراموش نکرد، به گونه‌ای که بعد از ترخیصی، اسیر وسوسه‌ای شد که رهایش نمی‌کرد.

 

 

*یادگاران 19 – یحیی نیازی- روایت فتح

بچه‌های جنگ از احمد کاظمی زیاد دیده و شنیده‌اند. او یکی از فرماندهان بزرگ جنگ بود. همیشه در خطرناک‌ترین موقعیت‌ها حاضر بود. گاهی حتی جلوتر از نیرو هایش. کارهای ماندگار و چشم‌گیر این مرد شکست ناپذیر، از فرماندهی جبهه فیاضیه تا نیروی زمینی سپاه ، آن‌قدر زیاد است که شرحشان می‌شود،مثنوی هفتاد من کاغذ. ارادت‌ها و توسل‌های شهید به ائمه اطهار به‌خصوص حضرت فاطمه زهرا «سلام الله علیها» که درپیروزی عملیات ها خود را نشان می‌داد و خیلی از این روایت‌ها بعد از شهادتشان واگویه شد. نمونه ای از این ارادت ها را با هم از نظر می گذرانیم.

«در عملیات بیت المقدس بدجوری مجروح شد. ترکش خورده بود به سرش. با اصرار بردیمش اورژانس. می‌گفت کسی نفهمه زخمی شدم، همینجا مداوایم کنید. دکتر آمد و گفت: «زخمش عمیقه، باید بخیه بشه.» بستریش کردند از بس خونریزی داشت بیهوش شد. یک مدت گذشت یک دفعه از جا پرید . گفت : پاشو بریم خط.

قسمش دادم.گفتم: آخه تو که بیهوش بودی چی شد یهو از جا پریدی؟ گفت:« بهت میگم، به شرطی که تا وقتی زنده ام به کسی چیزی نگی. وقتی توی اتاق خوابیده بودم دیدم خانم فاطمه زهرا «سلام الله علیها» آمدند داخل. فرمودند : چیه چراخوابیدی؟ عرض کردم سرم مجروح شده نمی تونم ادامه بدم. حضرت دستی به سرم کشیدند و فرمودند:« بلند شو. بلند شو… چیزی نیست. بلند شو برو به کارهایت برس.»

به‌خاطر همین است که هر جا حاج احمد کاظمی رفت حسینیه حضرت زهرا(سلام الله علیها) ساخته است.»

کسی نمیتوانست راحت به احمد فرمان بدهد. فرمانده هان سپاه آبادان ازش گله داشتند. میگفتند چرا مثل دیگران، راحت هر دستوری بدهند نمی پذیرد. می خواهد اول قانع شود بعد بپذیرد. به دشمن هم مسلط بود. بچه های سپاه آبادان، یک محور نه چندان مهم عملیاتی را سپردند به نجف آبادی ها. احمد زیر بار نرفت. گفت «محور فیاضیه را بدهید ما، تا نفس دشمن رو بگیریم»

 

*حاج احمد- حسین علی‌جانزاده- شهید کاظمی

در این کتاب به فرازهای مختلفی از زندگانی شهید حاج احمد کاظمی می‌پردازد.

شهید احمد کاظمی، فرمانده‌ نیروی زمینی سپاه در سال ۱۳۳۷ در شهرستان نجف‌آباد به دنیا آمد. دوران جوانی ایشان هم‌زمان بود با اوج مبارزات انقلابی ملت بزرگ ایران علیه رژیم فاسد و وابسته‌ پهلوی. در آن زمان، حاج احمد نیز همپای مردم در این مبارزات شرکت کرد و به حدی در این راه تلاش کرد که در اسفندماه سال ۱۳۵۶ مصادف با ایام محرم به همراه حدود ۵۰ نفر از مبارزان انقلابی شهر علم و تقوا (نجف‌آباد) توسط ساواک دستگیر و مدتی در زندان شهربانی به همراه سایر زندانیان مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفت.
پس از پیروزی انقلاب، با توجه به شور و اشتیاق وصف‌ناپذیرش به مبارزه با کفر و ظلم،به اتفاق یک گروه ۵۰۰ نفری به سرپرستی شهید محمد منتظری جهت فراگیری آموزش‌های چریکی و مقابله با اشغالگران قدس به صف مبارزین جبهه‌های جنوب لبنان پیوست و تا پایان سال ۱۳۵۸ در آن خطه ماند. وی پس از بازگشت به کشور رسما به عضویت سپاه پاسداران در آمد.
در بهار سال ۱۳۵۹ با تشدید مجدد بحران در مناطق غرب و شمال غرب توسط ایادی استکبار، حضرت امام خمینی (ره) فرمان بسیج عمومی جهت مقابله با مزدوران شرق و غرب را صادر کرد و کاظمی همراه با سردار شهید غلامرضا صالحی در قالب یک گروه ۶۰ نفری در اواخر اردیبهشت‌ماه از نجف‌آباد عازم کرمانشاه و سپس سنندج شد. وی حدود هفت ماه با جدیت در عملیات‌های پاکسازی به مقابله با فتنه‌انگیزان پرداخت و در یکی از این عملیات‌ها در روستای «افراسیاب» در منطقه‌ دیواندره از ناحیه‌ پا مجروح و به شهر خود منتقل شد.
هنوز زخم‌هایش التیام نیافته بود که در اواسط آذرماه همراه با یک گروه ۵۰ نفری در جبهه‌های آبادان حضور یافت و فرماندهی یکی از مناطق عملیاتی به عهده‌اش سپرده شد که نقش مؤثری در این منطقه و سپس عملیات شکست حصر آبادان ایفا کرد.
از جمله فعالیت‌های برجسته حاج احمد در دوران دفاع مقدس می‌توان به تثبیت «تیپ ۸ نجف اشرف» اشاره کرد. وی با جمع‌کردن انسان‌های بزرگی پیرامون خود این تیپ را سازمان‌دهی کرد و در اثنای جنگ، استعداد آن را تا سطح لشکر ارتقا داد و آن را به یکی از مانوری‌ترین یگان‌های دفاع مقدس مبدل ساخت.
کاظمی یار صادق و راستین سرداران شهید باکری، زین‌الدین، خرازی، همت، بقایی و… بود و تمام وجود خود را وقف حضور در جبهه‌های نبرد کرده بود و بی‌شک یکی از برجسته‌ترین و مقتدرترین فرماندهان دفاع مقدس محسوب می‌شود .
آخرین حکم مسئولیت کاظمی،فرماندهی نیروی زمینی سپاه بود که بیست‌ونهم مردادماه ۱۳۸۴ از سوی مقام معظم رهبری، فرماندهی کل قوا به ایشان تنفیض گردید.
سردار شهید احمد کاظمی همیشه خود را از خیل عظیم کاروان شهدا جامانده می‌دانست و به شدت در فراق یاران شهیدش دلسوخته بود. او همواره با آه و سوز خاصی از آن‌ها یاد می‌کرد و در آخرین روزهای زندگی خویش به شدت از شهیدان باکری و خرازی یاد می‌کرد و از این که به شهادت نرسیده، اشک حسرت می‌ریخت.
نوزدهم دی‌ماه ۱۳۸۴ (سالروز آغاز عملیات کربلای ۵) حاج احمد پس از سال‌ها انتظار به یاران شهیدش پیوست و در شهر مهدی باکری (ارومیه) اجر تلاش‌های بی‌وقفه خود را از خدای بزرگ گرفت.

دوم مرداد سالروز تولد این سردارِ رو سفید می باشد، فرمانده ای که حاج قاسم سلیمانی بارها از فراقش گریست و همیشه با سوز خاصی از او یاد می‌کرد و آرزویش پیوستن به او بود.

 

 

 

2- سرلشکر سید علیرضا یاسینی

سید علیرضا یاسینی در سال ۱۳۳۰ در شهرستان آبادان دیده به جهان گشود. او در سال ۱۳۴۸ وارد دانشگاه خلبانی نیروی هوایی شد و پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز با هواپیمای اف-۳۳ برای تکمیل دوره تکمیلی به کشور آمریکا رفت.

علیرضا یاسینی پس از بازگشت به ایران با درجه ستوان دومی، در پایگاه ششم شکاری (بوشهر) فعاليت خود را آغاز كرد.
وي با شروع جنگ تحمیلی، در عملیات‌های مختلف هوایی نقش فعالی ایفا کرد و با 2هزار و 759 ساعت پرواز، یکی از خلبانان موفق نیروی هوایی بود.
خلبان علیرضا یاسینی در طول سال‌های فعالیتش، فرماندهی‌ پایگاه‌های سوم، دهم (از سال 1363 تا 1365) و ششم  شکاری (از سال 1367) و فرماندهی منطقه هوایی شیراز را در سال 1371 بر عهده داشت.

با شروع جنگ ایران و عراق از جمله خلبانانی بود که در عملیات ۱۴۰ فروندی در حمله به خاک عراق نقش مهمی ایفا کرد و به علت شایستگی‌های نشان‌داده در ۱۰ اسفند ۱۳۷۲ به سمت رئیس ستاد و معاون هماهنگ‌کنندهٔ نیروی هوایی ارتش ایران منصوب شد و تا هنگام شهید شدن، این سمت را بر عهده داشت.

او در زمره فرماندهان جوانی به حساب می‌آید که در سن 33 سالگی یعنی در سال 1363 فرماندهی پایگاه‌های شکاری همدان و چابهار و در سال 1367 فرماندهی پایگاه ششم شکاری بوشهر را برعهده می‌گیرد.

سرلشكر خلبان علیرضا یاسینی در روز پانزدهم دی ماه 1373 در یک سانحه هوایی، در حوالی اصفهان به همراه سرلشكر خلبان منصور ستاری به شهادت رسیدند.

برای آشنایی هر چه بیشتر شما عزیزان با این شهید بزگوار چند کتاب معرفی می‌نمائیم:

 

 

*انتخاب دیگر- گروه پژوهش و نگارش انتشارات عقیدتی سیاسی ارتش- ارتش

در کتاب حاضر، مجموعه‌ای از خاطرات دیگران درباره شهید سرلشکر خلبان علیرضا یاسینی همراه با زندگی‌نامه نامبرده فراهم آمده است .کتاب شامل سه فصل است. فصل اول به خاطرات جنگی از زبان برخی از دوستانش اختصاص دارد .فصل دوم حاوی خاطرات متفرقه و معرفی ابعاد مختلف شخصیتی آن شهید بزرگوار است که از زبان بستگان، آشنایان و همکاران وی بیان شده است .در فصل سوم، تصاویر و ضمایم به طبع رسیده است.

بهزاد و زهرا ياسيني، فرزندان اين خلبان شهيد، امير سرتيپ خلبان روح‌الدين ابوطالبي، سرهنگ مهدي رافعي شيخي، و امير سرتيپ خلبان محمود انصاري، ‌همرزمان شهيد سيد عليرضا ياسيني، از جمله خاطره‌گويان اين اثرند.

همچنين بريده جرايد مربوط به شهادت اين خلبان و تصاويري از ديدار مقام معظم رهبري و فرزندان شهيد سيد عليرضا ياسيني،‌ دريافت نشان فتح از دست ايشان و عكس‌هايي از دوران جنگ تحميلي، در فصل پاياني كتاب “انتخابي ديگر” به عنوان ضميمه منتشر شده‌اند.

در صفحه 106 اين كتاب و به نقل از يكي از همكاران شهيد عليرضا ياسيني آمده است: “زمستان بود و هوا سرد… هوا چنان سرد بود كه اگر لباس گرم نمي‌پوشيدي، سرما تا مغز استخوان نفوذ مي‌كرد. از دور ديدم، دو نفر كنار هم ايستاده‌اند و يكي با اصرار زياد، ‌”اوركت” خود را براي مصون ماندن از سرما به او مي‌دهد. وقتي نزديك آن‌ها رسيدم، ديدم يكي از آن دو جناب سرهنگ ياسيني،‌ فرمانده پايگاه و ديگري از درجه‌داران جديدالاستخدام است. نزديكتر شدم و حس كنجكاوي وادارم كرد تا جلو روم و از آن پرسنل، ماجرا را جويا شوم. از او پرسيدم: چرا جناب سرهنگ، اوركتش را به تو داد؟ جواب داد: “وقتي مرا ديد كه در اين هواي سرد، بدون اوركت عازم محل كارم هستم، از من پرسيد: “چرا اوركت نمي‌پوشي؟” گفتم: “هنوز سهميه به من نداده‌اند كه بپوشم.” او بلافاصله اوركتش را از تن درآورد و به من داد و گفت: “بگير بپوش! من بعدا” مي‌گيرم.”

كتاب “انتخابي ديگر”‌در قطع رقعي و 248 صفحه، با شمارگان 2هزار نسخه و بهاي 28هزار ريال، توسط انتشارات سازمان عقيدتي سياسي ارتش(نشر آجا) به چاپ سوم رسيده است.

 

*آسمانی 3: یاسینی به روایت همسر شهید- نفیسه ثبات- روایت فتح

معرفی کتاب

همسر شهید یاسینی به شکلی خاص و دقیق تصویر زندگی مشترک خود با این شهید بزرگوار را برای نویسنده توصیف کرده است.
در تقریظ مقام معظم رهبری درباره کتاب «یاسینی به روایت همسر شهید» آمده است: «از اینکه یاد آن عزیز فقید را بار دیگر در خاطره ی این دوستدار زنده کردید صمیمانه متشکرم».

انتشارات روایت فتح که در زمینه چاپ کتاب‌های دفاع مقدس، خاطرات شهدا و ادبیات پایداری، فعالیت‌های گسترده‌ای دارد، از زیرمجموعه‌های بنیاد فرهنگی روایت فتح است. بنیاد فرهنگی روایت فتح متولی جشنواره‌های بین‌المللی فیلم مقاومت، جشنواره تئاتر مقاومت، جشنواره هنر مقاومت است و در حوزه‌های تئاتر و هنرهای نمایشی، مستند، سینما، هنرهای تجسمی، ادبیات و رسانه فعالیت دارد.

کتاب علی‌رضا یاسینی، روایاتی از زندگی و رشادت‌های این شهید بزرگ دفاع مقدس از زبان همسر ایشان است.

 

 

*زندگینامه شهید خلبان علی‌رضا یاسینی_ گروه نویسندگان- انتشارات راهبردی نهاجا

کتاب زندگینامه شهید خلبان علیرضا یاسینی، داستان زندگی این خلبان شجاع و نابغه را از آغاز جوانی و حضور در نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در دوران جنگ و زمان شهادتش به تصویر می‌کشد.

علیرضا یاسینی در سال 1330 در آبادان متولد شد. او در سال 1348 به دانشگاه خلبانی نیروی هوایی رفت و بعد از سپری کردن دوره مقدماتی پرواز با هواپیمای اف – 33 جهت گذراندن دوره پیشرفته به آمریکا سفر کرد. بعد از بازگشت به ایران با درجه ستوان دومی در پایگاه ششم شکاری بوشهر مشغول به فعالیت شد.

شهید یاسینی در طول عمر خود غیر از خلبانی هواپیمای اف 4 در زمینه‌های دیگری نیز از جمله فرمانده عملیات پایگاه سوم شکاری همدان، افسر هماهنگ کننده آموزش خلبانان ایرانی در پاکستان، فرمانده پایگاه‌های شکاری همدان و چابهار، مدیریت جنگ الکترونیک، فرمانده منطقه هوایی شیراز و رئیس ستاد نیروی هوایی ارتش فعالیت داشت.

او در زمان جنگ ایران و عراق موفق شد سخت‌ترین عملیات‌های جنگی را به سرانجام برساند و به کابوسی برای نیروهای عراقی تبدیل شود. پروازهای پرشمار جنگی او در اواخر سال 1359 و اوایل سال 1360 موجب شد دو سال ارشدیت برایش به ارمغان بیاورد و به درجه سرگردی ارتقا پیدا کند. شهید یاسینی سرانجام در دی ماه 1373 به شهادت رسید.

در بخشی از کتاب زندگینامه شهید خلبان شهید علیرضا یاسینی می‌خوانیم:

او در پایگاه هوایی بوشهر در عملیات‌های هوایی زیادی در پهنه خلیج فارس تا عمق حکومت بعثی صدام با موفقیت به انجام رساند. وی به علت شایستگی‌های نشان داده در 10 اسفند 1372 به سمت رئیس ستاد و معاون هماهنگ کننده نیروی هوایی ارتش ایران منصوب شد و تا هنگام شهادت این سمت را بر عهده داشت.

شهید یاسینی مهارت خاصی در هدایت هواپیمای «اف- 4» داشت. در یکی از ماموریت‌ها هواپیمای وی در هنگام بازگشت از عملیاتی برون مرزی مورد تعقیب یک فروند «میگ- 23» عراقی قرار می‌گیرد که در اروندرود مورد اصابت موشک قرار می‌گیرد.

 

 

3سرلشکر یوسف کلاهدوز

سرلشکر پاسدار یوسف کلاهدوز متولد یکم دی ۱۳۲۵ از شهرستان قوچان است.او با چند واسطه با حضرت امام(ره) ارتباط برقرار می‌کرد. طراحی به رگبار بستن ده‌ها نفر از افراد عالی‌رتبه گارد در پادگان لویزان و از کار انداختن تانک‌های رژیم پهلوی در شب 21 بهمن 1357، که قرار بود محل استقرار حضرت امام(ره) و چند نقطه حساس شهر تهران را تصرف کنند، ازجمله کارهای انقلابی این شهید بزرگوار است.

اما از جمله اقدامات شهید کلاهدوز پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شرکت در تشکیل کمیته نظامی در مدرسه علوی (اقامتگاه حضرت امام خمینی(ره))، تشکیل سپاه پاسداران به فرمان حضرت امام(ره) و راه‌اندازی واحدهای آموزشی سپاه و توسعه آنهاست.

همچنین او در تدوین اساسنامه سپاه نقش اساسی داشت. آخرین مسئولیت وی، قائم‌مقامی فرماندهی سپاه در بود. شهید کلاهدوز در کنار این وظیفه حساس، در شورای‌عالی دفاع نیز نقش مؤثری را بر عهده داشت.

سرانجام در روز هفتم مهر ماه ۱۳۶۰ یعنی در سن 34 سالگی، هنگامی‌که به همراه گروهی نظامی و غیرنظامی در پرواز هرکولس سی-۱۳۰ نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال 1360 عازم تهران بودند بر اثر سقوط این هواپیما به درجه رفیع شهادت نایل می‌آیند.

برای آشنایی بیشتر با این شهید سه کتاب از چندین کتاب را به شما عزیزان معرفی می‌کنیم:

 

 

*نیمه پنهان ماه 8- زهره شریعتی- روایت فتح

شب 21 بهمن ماه سال 1357 رژيم شاه،‌ توطئه‌ای را برای کشتار مردم طراحی کرد. برای اين منظور، تعدادی تانک را برای استقرار در خيابان‌ها و چند نقطه حساس، از جمله محل اقامت امام در تهران آماده کردند. کلاهدوز که از اين نقشه با خبر بود، با کمک همفکران خود، تانک‌ها را از کار انداخته و رژيم را خلع سلاح کردند.
يوسف كلاهدوز پس از پيروزی انقلاب اسلامی‌ همراه شهيدان محمد منتظری، موسی نامجو و حسن اقارب پرست در اقامتگاه امام در مدرسه علوی کميته نظامی تشکيل دادند.
پس از فرمان امام مبنی بر تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کلاهدوز از همان ابتدا در راه‌اندازی واحدهای آموزشی تلاش و در تدوين “اساسنامه سپاه” نقش اساسی ايفا کرد.
وي در سپاه پاسداران مسووليت‌های حساسي داشت كه آخرين آن‌ها قائم مقامی فرماندهی سپاه بود.
با شروع جنگ تحميلی، يوسف کلاهدوز همت و تلاش خود را بيشتر بر سازماندهی رزمندگان متمركز کرد و در عمليات شکست حصر آبادان (ثامن‌الائمه) نقش اساسی ايفا کرد.
يوسف کلاهدوز سرانجام در هفتم مهرماه سال 1360 و در بازگشت از سفر به مناطق آزاد شده در عمليات ثامن‌الائمه بر اثر سقوط هواپيما به شهادت رسيد.

 

 

*مژه‌های سوخته-حامد کلاهدوز- مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس

یوسف کلاهدوز دوبار دچار سانحه سوختگی شد. بار اول در حادثه انفجار دفتر نخست وزیری که مژه ها و کمی از ریش و ابروهایش سوخت و بعد از این حادثه بسیار تلاش کرد تا بفهمد اشکال کارش ازکجا بوده که همراه رجایی و با هزینه وصال معبود راه نیافته و زنده مانده است. گویا بیش از صورت، دلش سوخته بود. حادثه دوم درست یک ماه بعد اتفاق افتاد؛ وقتی بعد از عملیات ثامن الائمه (ع) بار دیگر فرماندهان عملیات به تهران باز می گشت، هواپیما دچار سانحه شد و سقوط کرد. این بار تنش سوخت و روحش به ملکوت پرواز کرد.»

 

 

*تیک‌تاک زندگی- گلستان جعفریان- سوره مهر

وی به سال 1325 هـ. ش. در شهرستان قوچان متولد شد و پس از اتمام تحصیلات دبیرستانی به دانشکده‌ی افسری راه یافته و طی دوران تحصیل و آشنایی با استاد نامجو، در کلاس‌های مذهبی خارج از دانشگاه شرکت جست. عضویت وی در این گروه دینی ـ سیاسی که فعالیت‌های صددرصد مخفی داشتند تا پیروزی انقلاب ادامه پیدا کرد. او در دانشکده‌ شورایی با نام “شرافت” راه‌اندازی کرد. این شورا با هدف تلطیف سیستم ارتش به راه افتاد. در سال 1352 با “زهرا موزرانی” ازدواج کرد. سپس به عضویت شورای کتاب کانون کودک درآمد. در دوازده بهمن 1357 جزو افسران ارشدی بود که مسئولیت حفاظت از جان اما در هنگام ورود به ایران و در مدرسه‌ی رفاه را برعهده داشتند. در سال 1359 به قائم‌مقامی سپاه پاسداران انقلاب منصوب گردید و سرانجام زمانی که برای اجرای نقشه‌ی شکست حصر آبادان به همراه چندنفر از فرماندهان عالی‌رتبه‌ی ارتش به آبادان می‌رفت هنگام بازگشت از این عملیات پیروزمندانه، بر اثر سقوط هواپیما به شهادت رسید.

 

 

 

4- سردار سرلشکر پاسدار قاسم سلیمانی

سردار سرلشکر پاسدار «قاسم سلیمانی» یکی دیگر از فرماندهان جوان جنگ تحمیلی بوده که در ۲۰ اسفند ۱۳۳۵متولد شد و در عملیات‌های فتح فاو، کربلای ۴ و ۵ و همچنین تک شلمچه حضور داشت.

او که در ابتدای انقلاب برای مبارزه با جدایی‌طلبان به مهاباد رفته بود، پس از بازگشت به ریاست پادگان قدس سپاه در کرمان منصوب شد و با آغاز جنگ به آموزش چندین گردان از سپاهیان کرمان می‌پردازد.

سردار سلیمانی پس از جنگ به مبارزه با اشرار در کرمان پرداخت و از سال ۱۳۷۶ همزمان با اوج‌گیری طالبان در افغانستان به فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شد.

با معرفی سه کتاب از چندین کتاب چاپ شده، شما همراهان را بیشتر به سردار دلها نزدیک می‌کنیم:

 

 

*سلیمانی عزیز- مهدی قربانی، لیلا موسوی، عالمه طهماسبی- حماسه یاران

نیروهای آمریکایی ریخته بودند توی نجف. زمزمه ها را می شنیدیم که می خواهند بیایند سمت صحن و معلوم نبود چه بر سر مرقد امیرالمومنین علیه السلام در می آورند. خیلی ها برای دفاع آمده بودند، اما نیاز به یک فرمانده احساس می شد.
همان روزها سر و کلّه حاجی پیدا شد. با دشداشه عربی آمده بود مقرمان، نزدیک حرم امام علی علیه السلام. باورم نمی شد. پرسیدم: «حاجی چطور خودت رو به اینجا رسوندی؟» چطورش را نگفت ولی گفت: «اومدم این آمریکایی ها رو از نجف بندازم بیرون.» . . .

 

 

*حاج قاسم1 و 2- نرجس شکوریان فرد- عهد مانا

یک ویژگی هست که خاص شهداست؛
زنده اند… ما را مشاهده می کنند…
همین هم می شود کلید قفل رمزآلودی که فقط مسلمانان می فهمندش! حاج قاسم و یاران شهید امام زمان عج الله تعالی فرج الشریف، نظاره گر کارهای ما هستند. چه کاری؟ چه گونه؟ چرا؟ … و چقدر دلشان می خواهد که ما هم، مثل خودشان زندگی مان را رو به ظهور حضرت صاحب، متفاوت از میلیاردها آدم ببندیم!
فرج آقا که بشود، آدم ها حسرت می خورند که چرا کم کار کردند در دوران غیبت. چون بهترین عمل بوده و…
همراه شهدا می شود کارها کرد: حسرت زده نمانی… یا علی!
رفته سردار نفس تازه کند برگردد
چون ظهور گل نرگس به خدا
نزدیک است!

حاج قاسم اینگونه بود که حاضر بودیم تمام زندگیمان را فدایش کنیم اما او بماند.
پیش مرگش شویم تا سایه حضورش گرمی زندگی و امنیت جان و لبخند لب های مظلومان باشد.
جمعه ای که از آن توقع ظهور داشتیم، برای ما شد داغی که دل تنگی غربت مولایمان را سنگین تر کرد. هر چند که به قول امام بکشید ما را ملت ما بیدارتر می شود. و حاج قاسم با حضورش در سراسر بلاد اسلامی مظلوم، گستره ملت ایران را جهانی کرده است.
همین هم شد کهه با شهادتش بیداری جهانی در دل ها افتاد.

کتاب حاج قاسم 2، 36 روایت از زندگی سراسر جهاد سردار حاج قاسم سلیمانی تا شهادت می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

*ترور هدفمند- اسدالله افشار- سفیر اردهال

سردار شهید سلیمانی از فرماندهان محبوب و خوشنام دفاع ‌مقدس، به احترام مردی به نام سرلشکر سلیمانی، چگونگی شهادت سردار سلیمانی، آشنایی با گوشه ای از زندگی سردار سپهبد شهید سلیمانی، تأسیس لشکر ثارالله و نخستین فرمانده این لشکر، نیروی قدس سپاه و انتخاب به عنوان دومین فرمانده این نیرو، شرح عملیات ترور سردار سلیمانی از نگاه رسانه های آمریکایی، جزئیات ترور سردار شهید سلیمانی از زبان ترامپ، متن پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب، تشییع با شکوه پیکر سردار شهید سلیمانی و همرزمانش در عراق، نماز متفاوت رهبر معظم انقلاب، بازتاب خلق حماسه میلیون‌ ها ایرانی در بدرقه سردار مقاومت در رسانه های دنیا، سیلی ایران به آمریکا و انعکاس بین المللی آن، حمله ایران؛ پاسخ محکم، صریح و علنی به آمریکا، روایت افسر دانمارکی از لحظات ترسناک فرود موشک های سپاه در عین الاسد، اعتراف تل ‌آویو به توان شگفت‌ انگیز ایران در حمله موشکی به عین الاسد و ….
گزیده ‌ای از مطالب درج شده در کتاب ترور هدفمند، تازه ‌ترین اثر دکتر اسدالله افشار در آستانه سالگرد شهادت سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی می‌ باشد.

 

 

 

 

5- امیر دریابان علی شمخانی

امیر دریابان «علی شمخانی» دبیر شورای‌عالی امنیت ملی ایران، از پایه‌گذاران سپاه پاسداران و فرمانده سپاه در استان خوزستان بود که در آغاز جنگ تحمیلی ۲۵ سال داشت و پس از پایان جنگ با انتقال به ارتش، به فرماندهی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی منصوب شد.

 

 

*به داد ما برسید- محمد مهدی بهداروند، احد گودرزیانی، علی شمخانی- سوره مهر

علی شمخانی این نامه را در روزهایی که فرمانده سپاه خوزستان بود و در شرایط سخت قرار گرفت نوشت تا نسبت به نداشتن مهمات و نرسیدن آر.پی.جی و خمپاره اعتراض کند.
وی در این نامه، مسئولان را مورد خطاب داده است. نامه شمخانی با جمله «مسئولین، مسلمین، به داد ما برسید» آغاز می‌شود. کتاب نیز به همین علت «به داد ما برسید» نام گرفته است.
«به داد ما برسید» ناگفته‌هایی از نامه تاریخی علی شمخانی؛ فرمانده سپاه خوزستان است که دکتر محمدمهدی بهداروند با همکاری احمد سوادگر با وی گفت‌وگو کرده و این کتاب به این سؤال‌ها که «چرا و چگونه» این نامه نوشته شد، پاسخ می‌دهد.

 

 

 

 

برگشت به بالا
خرید اینترنتی کتاب و محصولات فرهنگی با تخفیف و ارسال سریع