سبد خرید 0

سبد خرید شما خالی است.

  • مطاف عشق
  • /
  • وبلاگ
  • /
  • کتاب همسایه دیوارها، خاطرات سرهنگ خلبان آزاده غلامرضا مرادی فر

کتاب همسایه دیوارها، خاطرات سرهنگ خلبان آزاده غلامرضا مرادی فر

کتاب همسایه دیوارها

معرفی و دانلود کتاب همسایه دیوارها: خاطرات سرهنگ خلبان آزاده غلامرضا مرادی فر

  • نویسنده: غلامرضا علیزاده
  • ناشر: انتشارات سوره مهر

معرفی کتاب همسایه دیوارها: خاطرات سرهنگ خلبان آزاده غلامرضا مرادی فر

کتاب همسایه دیوارها: خاطرات سرهنگ خلبان آزاده غلامرضا مرادی فر با مصاحبه و تدوین غلامرضا علیزاده، به اسارت این آزاده در زندان‌های بعثی و دوران بعد از آزادی‌اش می‌پردازد.

 

کتاب همسایه دیوارها
کتاب همسایه دیوارها

سرهنگ غلامرضا مرادی فر و هم‌سلولی‌هایش هیچ‌وقت به اردوگاه‌های اسیران جنگی برده نشدند. این موضوع باعث شده دیده‌ها، گفته‌ها و شنیده‌های متفاوت، تازه و متنوعی داشته باشند.

در تابستان 1369 اسیران جنگی ایران و عراق مبادله شدند و اسرای ایرانی به میهن و خانه‌هایشان برگشتند. در بین این اسیران افرادی بودند که در دوران اسارت هم بسیار مظلوم و غریب بودند، کسانی که تا روز آخر، عراقی‌ها آن‌ها را از دید صلیب سرخ جهانی مخفی نگه داشتند. این موضوع موجب شده بود تا این اسیران حتی از کمترین حقوق قانونی یک اسیر جنگی هم برخوردار نباشند. آن‌ها نتوانستند حتی یک نامه برای خانواده‌شان بفرستند و اسمشان در لیست مفقودی‌های جنگ نوشته شده بود.

خلبان هوانیروز، غلامرضا مرادی فر، یکی از ده‌ها اسیر ایرانی است که گرفتار این اتفاق شده بود و حدود ده سال در سلول‌های تاریک، کثیف و تنگ عراق ماند، با این حال هیچ‌گاه هنگام بازجویی لب به سخن باز نکرد و اطلاعاتی که آن‌ها از او می‌خواستند را در اختیارشان قرار نداد. امروز سرهنگ مرادی فر از خادمان حرم امام رضا (ع) است.

 

کتاب همسایه دیوارها

این کتاب در هفت فصل روایتگر زندگی خلبان آزاده مرادی فر است که از زمان تولد او در مشهد در فصل یک آغاز می‌شود و تا زمان آزادی‌اش بعد از ده سال اسارت و برگشتش به ایران در فصل هفت ادامه می‌یابد. غلامرضا علیزاده مصاحبه کننده این اثر، دوران کودکی، مدرسه و تحصیل خلبان مرادی فر را در فصل یک قرار داده است و در فصل دوم به زمان سربازی و اتفاقات دوران انقلاب و پیروزی انقلاب و نحوه خلبان شدن او اشاره می‌کند.

آغاز جنگ و نحوه اعزام او و حضور در جبهه جنگ از جمله مواردی است که در فصل سوم به آن پرداخته شده و از پایان همین فصل ماجرای اسارت او آغاز می‌گردد و در چهار فصل بعدی خاطرات اسارت این خلبان مطرح می‌شود.

در این کتاب مخاطب با تمام شخصیت‌های داستان احساس همزادپنداری می‌کند چرا که می‌داند این شخصیت‌ها واقعی هستند و به دلیل بُعد عرفانی که دارند در ذهنشان حک می‌شود.

در بخشی از کتاب همسایه دیوارها می‌خوانیم:

یک سالی به همین ترتیب و با تنهایی در گوشۀ سلول سپری شد. یک روز بی‌خیال در سلول نشسته بودم که ناگهان ضربه‌ای به دیوار سلولم زده شد. با تعجب بلند شدم و فهمیدم ضربه‌ از سلول کناری‌ام به دیوار خورده! داخل آن هم یک اسیر ایرانی بود. بدون آنکه منظور او را از ضربه زدن بدانم، من هم ضربه‌ای به دیوار زدم. ضربه زدن به دیوار، بین من و او همین‌طور تکرار شد. کم‌کم متوجه شدم، تعداد ضربه‌ها ریتم و شمارش خاصی دارد؛ مثلاً، اول یک ضربه، بعد شش ضربه با فاصلۀ کوتاه، هفت ضربه و… .

هر کار می‌کردم، رازورمز ضربه‌ زدن‌ها را متوجه نمی‌شدم. تا اینکه یک روز، با یک نفر دیگر برای بازجویی همراه شدم. ابتدا هر دو نفر چشمانمان بسته بود. اما او از من سؤال کرد: «ایرانی هستی؟! اگر ایرانی هستی، وقتی به دیوار سلولت ضربه می‌زنند، علامت مُرس است. می‌خواهند از اوضاع و احوالت باخبر شوند. اگر یک ضربه زدند، منظور حرف الف است. اگر دو ضربه زدند، ب و به همین ترتیب، تا آخر حروف الفبا! مثلاً، حرف ح هشت ضربه. خوب دقت کن ببین چه می‌گویند.»

پس از آن، متوجه شدم از این طریق اخبار، بین اسرا، رد و بدل می‌شود.

وقتی از بازجویی برگشتم، دوباره ضربه زدن‌ها شروع شد. با دقت گوش کردم و فهمیدم می‌گوید اسمت چیست؟!

 

برگشت به بالا
خرید اینترنتی کتاب و محصولات فرهنگی با تخفیف و ارسال سریع